بودن
-
تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 15:38
آدم ها می آیند، زندگی می کنندمی روند و می میرند!اما فاجعه زندگی تو آن هنگام آغاز می شود که آدمی می رود اما نمی میرد! می ماند...نبودش در بودن تو چنان ته نشین می شود که تو می میری!در حالی که زنده ای!
تلاش خاص
-
تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 15:38
وقتی به بالای قله برسیشاید همه دنیا تو را نبینن.ولی تو همه دنیا را می بینی.. گاهی زندگی یعنی سخت کوشی برای رویايي كه کسي جز شما قادر به دیدنش نيست...
خودت باش
-
تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 15:38
زندگی بهشت استبرای آنهایی که؛ عاشقانه عشق میورزند!بی پروا محبت میکنندو کمتر ازدیگران انتظار دارند
قید همه چیز را بزنی و بروی، کجایش را نمی دانم.
-
تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 15:38
فکرش را بکن یک روز قید همه چیز را بزنی و بروی، کجایش را نمی دانم. جایی که هیچ پونزی توان نشانه گذاری آنجا را در نقشه نداشته باشد. جایی که آبی آسمانش، محتاج سفرهای آخر هفته ی مردمانش نباشد. جایی فراتر
تفکر
-
تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 15:38
استادی درشروع کلاس درس، لیوانی پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید:به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟شاگردان جواب دادند:۱۰۰ گرم ، ۲۰۰گرم ، 150 گرماستاد گفت:من هم ب
بیخودی خندیدیم
-
تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 15:38
بیخودی خندیدیمکه بگوییم دلی خوش داریمبیخودی حرف زدیمکه بگوییم زبان هم داریم*و قفس هامان رازود زود رنگ زدیمو نشستیم لب رودوبه آب سنگ زدیم*ما به هر دیواریآینه بخشیدیمکه تصور بکنیمیک نفر با ماهست*ما زما
یک عاشقانه آرام
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 22:39
مگذار که عشق، به عادت دوست داشتن تبدیل شود!مگذار که حتی آب دادن گلهای باغچه، به عادت آب دادن گلهای باغچه بدل شود!عشق، عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتن دیگری نیست؛پیوسته نو کردن خواستنیست که خود
مسئولیت
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 22:39
تا زنده ای در برابر کسی که به خودت علاقه مندش کردی مسئولی مسئولی در برابر اشکهایش،در برابر غم هایش،در برابر تنهایش اگر روزی فراموش کـنی دنیا به یادت خواهد آورد.
خوبه که خودمون باشیم
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 22:39
اگر نمی توانی مدادی باشی که خوشبختی یک نفر را بنویسد !پس حداقل سعی کن پاک کنی باشی که غَم کسی را پاک کند .
غم مشکوک
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 22:39
مادرم میگفت !خودَت را هم بکشی !ردّ این غم مشکوکپشت شیطنتهای دائمی نگاهتگم نمـی شود.
باران
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 22:39
باران که می بارد دلم برایت تنگ ترمیشود،راه می افتم بدون چترمن بغض میکنم آسمان گریه...
بغض
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 22:39
بعضی حرفا رو نمیشه گفت !u2029باید خورد ...u2029ولی بعضی حرفا رو نه می شه گفت ؛u2029نه میشه خورد ....u2029می مونه سر دلu2029میشه دل تنگی....u2029میشه بغض ...u2029میشه سکوت ...u2029میشه همون وقتی که خودتم نمیدونی چته... !!!
سکوت
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 22:39
سکوتسرشار از سخنان ناگفته استاز حرکات ناکردهاعتراف به عشقهای نهانو شگفتیهای بر زبان نیامده در این سکوتحقیقت ما نهفته استحقیقت توو من مارگوت بیکلترجمه احمد شاملو
حرف حساب
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 22:39
اگر آرامش میخواهی ،مراقب مردم نباش ...اگر ادب میخواهی ،در کار کسی دخالت نکن ؛اگر پند زندگی می خواهی ،در برابر آدمهای احمق سکوت کن ...
زیباترین شعر مولانا
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 22:39
زیباترین شعر مولاناعاقبت خاک شود حسن جمال من و توخوب و بد می گذرد وای به حال من و توقرعه امروز به نام من و فردا دگریمی خورد تیر اجل بر پر و بال من و تومال دنیا نشود سد ره مرگ کسیگیرم که کل جهان باشد ا
نمیدانم چه میخواهم بگویم
-
تاریخ: 1397/12/1 ساعت: 18:31
نمیدانم چه میخواهم بگویمزبانم در دهان باز بسته استدر تنگ قفس باز است وافسوسکه بال مرغ آوازم شکسته استنمیدانم چه میخواهم بگویمغمی در استخوانم می گدازدخیال ناشناسی آشنا رنگگهی می سوزدم گه می نوازدپریشان
هیچ کس با من نیست ...!
-
تاریخ: 1397/12/1 ساعت: 18:31
هیچ کس با من نیست ...!ماند ه ام ، تا به چه اندیشه کنم ....!ماند هام در قفس تنهایی...در قفس می خوانم .....چه غریبانه شبی است ،شب تنهایی من ....! سهراب سپهری
سکوت
-
تاریخ: 1397/12/1 ساعت: 18:31
دردی که انسان را به سکوت وا می داردبسیار سنگین تر از دردیست کهانسان را به فریاد وا می دارد وانسان ها فقط به فریاد هم میرسند ، نه به سکوت هم
حال مرا مپرس که من ناخوشم
-
تاریخ: 1397/12/1 ساعت: 18:31
حال مرا مپرس که من ناخوشم، بدماین روزها به تلخ زبانی زبانزدمتو با یقین به رفتن خود فکر می کنیمن نیز بین ماندن و ماندن مرددمحق داشتی گذر کنی از من، که سالهاستیک ایستگاه خالی بی رفت و آمدماز پا نشستم و
بی سبب خود را شکستم تا بیننم کیستم
-
تاریخ: 1397/12/1 ساعت: 18:31
از سخن چینان شنیدم آشنایت نیستمخاطراتت را بیاور تا بگویم کیستم سیلی هم صحبتی از موج خوردن سخت نیستصخره ام هر قدر بی مهری کنی می ایستم تا نگویی اشک های شمع ازکم طاقتی استدر خودم آتش به پا کردم ولی نگری